recklessly, dauntlessly
recklessly
dauntlessly
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او با بیپروایی رانندگی میکرد و چراغقرمز را نادیده میگرفت.
He drove recklessly, ignoring the red light.
او با بیپروایی وارد میدان جنگ شد؛ آمادهی مقابله با هرگونه خطر.
She dauntlessly entered the battlefield, ready to face any danger.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «با بیپروایی» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/با بیپروایی